چهارشنبه بیست و یکم فروردین ماه- خودآگاهی را در زنان دوست ندارم. به نظرم خودآگاهی سرچشمه دورشدن از جذابیت های زنانه است. وقتی زنی آگاهانه تلاش می کند «دانا»، «فرهیخته»، «جذاب»، «زیبا» و... جلوه کند کار او تمام است!
یک بار زنی را دیدم که اعتقاد داشت صدایش به قدری گیراست که «شعله پخش کن دارد» و هیچ مردی در برابر او نمی تواند مقاومت کند. و زنی را هم می شناسم که صدایی بسیار یکنواخت و بی حال دارد که خش دار هم هست! این را فقط من نمی گویم اما قطعاً دومی زنی جذاب تر از اولی است! قطعاً! چون «خودش» است و تلاش نکرده چیز جدیدی از درون خودش متولد کند.
به اعتقاد من جذابیت های زنانه در وجود یک زن بیش از هر چیز در یک واژه نهفته است: سادگی.
جذاب ترین زنانی که به عمرم دیدم ساده ترین زنان بوده اند. حتی سواد چندانی هم نداشته اند. شاید از این رو که «تحصیلات» و «تربیت مدرن» تلألو فطرت آنها را بی فروغ نکرده است. شخصاً در تمام عمرم هرگز مجذوب زنی که موهایش را رنگ و ابروهایش را باریک و ناخن هایش را مانیکور کرده نشده ام. حتی چیزی در وجود آنها مرا به عقب رانده است.
به نظرم همه زنانی که در جستجوی زن آزادخواهی هستند و پرچم فمنیسم را در دستانشان افراشته نگاه می دارند اتفاقاً بویی از زنانگی نبرده اند. و همینطوز زن هایی که فکر می کنند خیلی «مدیر» هستند و علاقه دارند هر جریان خانوادگی یا فامیلی را «مدیریت» کنند.
زنانی را که فکر می کنند خیلی «دانا» هستند در همین طبقه قرار می دهم. اگر این ها را از زنان جامعه امروز حذف کنیم دیگر چیزی باقی نمی ماند!
به خاطر همین است که «زنانگی» امروز گوهری نایاب جلوه می کند. چون سادگی نهفته در وجود زنان هر روز با رنگ و لعابی جدید بیشتر از دست می رود. زن ها هر روز بیشتر و بیشتر تلاش می کنند با گذراندن یک مقطع تحصیلی بالاتر، یک رتبه اداری بالاتر، یا حقوقی با یک درجه بالاتر، دستاورد بزرگتری را در زندگی شان به دست آورند. آنها که خانه دار هستند هم با خریدن یک وسیله آرایشی و بهداشتی جدید که در تبلیغات ماهواره می بینند یا یک عمل جراحی زیبایی تلاش می کنند در همین راه گام بردارند. اما به اعتقاد من این ها هیچ کمکی به زندگی آنها نمی کنند. بالاترین گوهر وجود یک زن سادگی اوست.
سال ها قبل فیلمی از جولیا رابرتز را دیدم به نام «عروسی بهترین دوستم» (1997). جولیا رابرتز نقش زنی بسیار موفق و خوش تیپپ را ایفا می کرد. یک روز دعوتنامه ای به دستش می رسد. دوست پسر سابقش، او را برای عروسی اش به شهری دیگر دعوت می کند. جولیا شوکه می شود که با جذابیت و موفقیت کاری که او دارد، چگونه این دوست قدیمی، دختر دیگری را برای ازدواج با خودش برگزیده است؟ به شهری که عروسی بهترین دوستش آنجا برگزار می شود می رود و آن دختر را می بیند. یک دختر کاملاً ساده و شهرستانی! تعجب می کند و با موذیگری تلاش می کند کم و کاستی های آن دختر را در نظر دوست پسر سابقش پررنگ تر جلوه دهد و این ازدواج را به هم بزند. اما بهترین دوست او، همان دختر اُمُل شهرستانی را برای ازدواج بهترین انتخاب می داند و جشن عروسی برگزار می شود.
من عاشق این فیلم هستم و به نظرم یکی از بهترین فیلم ها در تشریح رابطه پیچیده زن و مرد است. دنیای دور و بر من پر از زن های «موفق» است. اما من در وجود هیچ کدام از آنها جلوه ای از زنانگی نمی بینم. شاید توانسته باشم در این یادداشت در این باره توضیح دهم. اما به هر حال چیزی که من به عنوان «زنانگی» در جستجویش هستم نه تنها موضوع خیلی پیچیده ای نیست، بلکه کاملاً ساده است.
برچسب: یادداشت,
نویسنده: آریا مرادیان