چهارشنبه بیست و یکم فروردین ماه- وسوسه رفتنرهایم نمی کند.وسوسه ای باشکوه که بهم می گوید دوباره بروم. چند روز پیش باز رمان «لبه تیغ» را دست گرفتم و به سرم زد باز هم مثل «لاری» به همه چیز پشت پا بزنم. همه کنجکاوی ها، همه پرسش ها، همه کابوس و همه امیدهایم را رها کنم و بروم. شاید همه رویاها در دوردست متحقق می شوند. مدتی فکر می کردم شاید روزی باد تندی بوزد و خبر من را به دوردست ها ببرد تا «او» صدای من را بشنود و بیاید. اما حالا حس می کنم غبار سرخ پلیدی ها همه جا را در بر گرفته. خودم را تنهاتر از همیشه حس می کنم.
برچسب: یادداشت,
نویسنده: آریا مرادیان